تبليغاتX
دیار من کوخِرد

دیار من کوخِرد

مطلب زیر واکنشی است شخصی به یک صنعت به نام تبلیغات!

قرار نیست واقعه مهمی رخ دهد. اتفاق همان اتفاق همیشگی است. تعارض منافع باعث شده است تا عده ای تا می توانند توی سر هم بزنند و محصول خود را تبلیغ نمایند. مطمئن باش نفع من و شما نیست. من و شما شاهد و ناظری هستیم که تنها احساسات و قسمتی از آگاهی مان را با عقد اجاره به شرط تملیک واگذار کرده ایم!

 

امروز در جریان تماشای فوتبال (ایران و سوریه) در گوشه ای از زمین عبارت «صنعت تبلیغات فوتبال.......» همچون واقعه ای در زاویه دیدم قرار گرفت. پس ما هم به جرگه کشورهای صنعتی پیوسته ایم و سببی برای شادمانی!! لیکن به نظر می رسد محصول این صنعت ، تصرف احساس و آگاهی ما باشد و نان صنعت بودنش وارد جیب کس دیگر  شود.

 

همه و همه به اهمیت تبلیغ واقفند. از کاندید ریاست جمهوری تا تولید کننده نوشابه و من و شما. لیکن تا چه اندازه می توان آگاهی ستاند و آگاهی نداد(واگذار نکرد). نتیجه ستاندن آگاهی افزایش داشته ها است و نتیجه دادن آگاهی نقصان آن.

 

و کلام آخر آنکه شاید در اکثر صفحات عریض بیلبوردها و تلویزیون و رادیو و روزنامه و......این احساس و آگاهی ماست که تملک می شود و همواره منتظر لختی نگاه از جانب من و شما است تا به صنعت بودنش افتخار کند.

 

                     تا شما چه بیاندیشید.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار   | 

ترنه

چند روز پیش اخبار شبکه استانی خلیج فارس (هرمزگان)خبری درباره (ترنه) همین بنایی که شما تصویر آن را در سمت چپ خودتان می بینید پخش کرد. کارشناس میراث فرهنگی تاریخ بنای آن را در حدود 1800 سال قبل یعنی تقریباً اوایل سلسله ساسانیان دانسته بود.

 

« برای آشنایی بیشتر شما با این بنا قابل ذکر است که رودخانه دائمی مهران که در (پاراو)*کوخرد جریان دارد زمین های کشاورزی را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می نماید. نظر به شور بودن آّب این رودخانه ، برای مصارف کشاورزی غیر قبل استفاده است. به همین دلیل در گذشته همگام با سایر ایرانیان مردم ساکن در این منطقه از کاریز (قنات) برای سیراب نمودن زمین های کشاورزی استفاده می کرده اند.

از آنجاییکه محل خروج آب کاریز در قسمت شمالی پاراو قرار داشت ، برای انتقال آب به پشت رودخانه باید تدبیری اندیشیده می شد. مردم خوش فکر آن زمان (ترنه) به عنوان کانالی جهت انتقال آب از این سمت به آن سمت ، ابداع کردند. کانالی ساخته شده از سنگ و ساروج** در زیر آب به طول تقریبی 200 متر که در هر 50 متر دارای ستونی توخالی جهت لایروبی است. این کانال در برابر طغیان های سالیانه رودخانه مهران که گاهاً تا چند روز به طول می انجامد ، دوام آورده و هنوز پس از سالیان سال پا برجاست و این خود نشان از اهمیت کار دارد. »

 

نکاتی چند قابل تامل است:

 

1)   این بنا اگر در یکی از همین کشورهای عربی حوزه خلیج پارس قرار داشت ، آن را به قطب گردشگری کشورشان تبدیل می کردند. لیکن این بنا با تمام ابتکار و خلاقیتی که در ساخت آن به کار رفته است ، همانند مردمش ، مهجور و  تنها مانده است. پس محرومیت خاص مردم نیست و به آثار باستانی هم سرایت دارد!

2)   آن ملاتی که در ساخت این بنا به کار رفته است مطمئناً از انواع و اقسام سیمان ها مقاوم تر است و گرنه در برابر شرایط آّب و هوایی و طغیان های سالیانه  رود مهران که بعضاً سرتاسر دشت را می پوشاند دوام نمی آورد. سوال اینجاست که با وجود ساخت ساروج به صورت سنتی چرا طرحی تحقیقاتی برای تولید انبوه آن به عمل نیامده است؟

 

 

هم اکنون که این سازه مورد توجه رسانه استانی قرار گرفته است جا دارد  که برای شناساندن آن در کل کشور ، رسانه ملی نیز در اوقات فراغت از اخبارهای سیاسی و غیره نظر لطفی به آن بیندازد. بی شک هر کارشناس منصفی آن را شایسته ثبت در فهرست آثار ملی خواهد دانست.

 

 

* زمین های جلگه ای مستعد کشت که معمولا از طریق کاریز سیراب می شوند. در قدیم هر ناحیه ای پاراو ویژه خود داشته است.

 

** ملاتی شیبه سیمان دارای رنگی شیبه به آجر که از اختلاط آب و گل و فضولات حیوانات اهلی و با فرایندی خاص ساخته می شود.     

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار   | 

1)براي ساختن افسون و افسانه ديگر دير است. ديگر همه مي دانند كه پير جادوگر در خواب ها و كتاب ها گم شده است. وقت آن است كه مردگان را به خواب خود بسپاريم تا آرام نجواي رستني دوباره كنند. ثانيه هاي مرده ، دقايق گذشته و ساعت هاي فراموشي را بايد به خود واگذاشت. چرا بايد امروزم را سوداي دیروز كنم؟! مگر امروز روز ديگري نيست؟!

 

2)انفعال يعني آنكه هميشه در توهم گذشته اي باشي كه سپري شده است. انفعال يعني از مرده ديگران زندگي كردن. دوست دارم كه بدانم ديگراني هم روزي زنده بوده اند و ساخته اند و رفته اند.

و خوش دارم كه فرزندم زنده باشد و بسازد و برود ، گرچه خود تلف شده اي گير كرده در لاي چرخ زمانه بيش نيستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط سیبه ماندگار   |