پاییز که می رسد دلت هوای پلسپرو هایی(1) می کند که که سقف کلاس مهد عشق و غوغایشان بود
بوی خاک باران خورده
بوی کاهگل
بوی دستان مادر بزرگ
و
ترشو و فلزن(2) ...مگر می شود صدای های های و هوی چوپان را در نفس نسیم به فراموشی سپرد.
صدای دورا دور تلمبه حاجی علی
صدای زنگوله الاغ علی مشکال که از توودو(3) بر می گشت.
رد پای تمام کودکی هایم را در می نوردم تا برای آغازی دگربار جانی دوباره بگیرم.
و به یاد دیار و یارانی که با بهار پیوندم می دهند ، دوباره با شما باشم ....
رگه های لغزنده شن
رد پای آب ...
ترنه اینجاست ...
سد بست گز آنسوتر ..
فاصله؟؟ نه هرگز
در دل من همه یکجا جا دارند...
1) پرستو
2) نام دو نوع نان محلی
3) سنگ های صاف و مسطح که در گذشته برای ساختن دیوار و پوشاندن سقف خانه و .... استفاده می شد.
جداي از تجديد خاطرات خوش گذشته ،حاصل گشت و گذار چند روز پيش من در اطراف كهن ديارم كوخرد عكس هاي است كه چند موردش را مي بينيد. البته طبيعت از جور خشكسالي هاي متوالي لطمه زيادي ديده ، اما به لطف بارندگي هاي اخير در حال نوزايي است.

دریاچه سد بست گز در ۴ کیلومتری جنوب کوخرد
حوالی پشته خرتل
دروا چن

بدون شرح

سد بست گز از نمایی دیگر
ööööö
گذران از كوچه هاي خواب آلود كودكي
شتابان
و
ترسان
از ابر تيره آسمان
پناهنده گوشه امروزم.
كنون كه ابر سياه
در دور دست آرزوي هاي من
در بند است
بي ترس
هوس باران كرده ام.
